خرید بک لینک
بعضی وقت ها فکر می کنم برای درد ها کوچکم ... برای حسرت روزهای گذشته کوچکم ... برای خاطره ها کوچکم... برای غم ها کوچکم... یا مثلا برای اینکه قربانی، بی قرارش را بخواند کوچکم... مگر میشود به دنیا آمد و برای دنیا کوچک بود؟ مگر قرار نیست همه چیزمان اندازه باشد؟ مگر قرار نبود تحمل همه چیز را بدهد؟ بعضی وقت ها فکر میکنم گم شده ام در این دنیای ترسناک! سرگردان و کوچک، کوچک و سرگردان... چگونه میشود تنهایی از خود کوچکمان مراقبت کنیم؟ بشنوید : بی قرار _ علیرضا قربانی

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 3:51

چه رویایی دارین ؟؟ رویای نقاش بزرگ شدن دارین ؟ رویای پولدار شدن دارین ؟ رویای سفر کردن دارین ؟ رویای عکاس شدن دارین ؟ رویای آدم بهتر شدن دارین ؟ هر رویایی که دارین ! هر رویایی! بیاین به تگ ایجاد کنین . به امید اینکه یه روزی زیر نوشته هاتون، توی مسیر رسیدن به رویاهاتون ظاهر بشه و ما رو توش همراه کنین. حالا من چه رویاهایی دارم ؟ من غیر درس خوندن و نقاشی کشیدن و ... یه رویا دارم که به جریانش انداختم و اون سفر کردنه و میخوام شما رو توش همراه کنم . از همراه کردنتون توی دو تا سفر شروع می کنم و سعی می کنم رای هرکدومشون راهنماییتون کنم و وسایل مورد نیازتون رو بگم. اینا سفر های کوتاهی هستن که شما هم اگه بخواین بتونین داشته باشینش. من هشتگ رویام رو با اسم سفر با انگور شروع می کنم . شما هم از رویاتون بنویسید و تگش رو ایجاد کنین به امید اینکه یه روزی ازش استفاده می کنین...

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 3:51

خب اول از همه اینکه : +کجا بریم؟ با کی بریم ؟ همه ی ما ها یا کار داریم یا دانشگاه داریم یا اصلا حتی مشکلات خاص خودمون رو داریم که بهمون اجازه ی سفر رفتن طولانی رو نمیده ! پس خب یعنی بیخیال سفر بشیم ؟ نه ! اگه خیلی تازه کارین و خیلی گرفتار بیاین و از سفر ها و یا گردش های یه روزه شروع کنین! اگه مثل من دیدنی های شهرتون رو ندید از اونجا شروع کنید . اگه دوستای پایه ندارید و تهرانید بیاین همراه یا من شروع کنید به گشتن تهران ! یه پیام بدید میای بریم فلان جا رو ببینیم؟ یا اصلا منتظر یک همراه خوب نباشید . شما می تونید تنهایی از همه ی چیزا لذت ببرید... فراتر از تهران اینکه خیلی جاها هستش که می تونید یه روزه صبح برید و برگردید. فقط حتما لازمه که تجهیزات خوب و مناسب فصل رو همراه خودتون داشته باشید. الان پاییزه و فصل کوه و جنگل. بزنید بریم... +چیا ببریم ؟ اگه دارید سفر درون شهری می کنید که هیچی! همه چیز نزدیکتون هست . شما خودتونید و دل با صفاتون... اگه دارید برای یه روز خارج میشید حتما اولش آب و هوا رو چک کنید . من چون به شدت آدم سرمایی ای هستم میذارم موج یهویی سرما تموم بشه :)) ( البته شما ا

برچسب: جاده اسم منو فریاد میزنه,جاده اسم منو فریاد میزنه دانلود,جاده اسم منو فرياد ميزنه, نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 3:51

وقتی برنامه ی نوشتن راجع به سفر رو شروع کردم، فکرم این بود که همچنان هوا پاییزی می مونه و اصلا فکرش رو نمی کردم که یهو زمستون بشه... ارفع ده یکی از روستاه های سواد کوهه و تقریبا تا تهران 170 کیلومتر فاصله داره . تو مسیر تهران به قائم شهر، بعد از ورسک یخورده که برین سمت چپتون تابلوی روستا رو میبینین! البته روستا هم سطح با جاده نیست و باید با وسیله ی نقلیه از کوه بالا برید تا به امام زاده سام و لام برسید . بعد از اون مسیر پیادتون شروع میشه و سختش اول راهه . شیب تند اولیه رو روی سنگ ها که بعضی هاشونم خیلی لغزنده ان خواهید داشت . و بعد از یه مسیر کوتاه شیب نسبتا تندی رو توی کوهپایه طی میکنید . من خودم به خاطر کم تحرکیم خیلی زود و سریع نفسم میگیره . نایستید و ادامه بدین . با قدمای کوتاه و پشت صاف و نفس های عمیق... این بهتون کمک میکنه که بعد از مدتی به شرایط عادت کنید و شیب ها هم ملایم میشن و می تونید از هوا و چشم انداز لذت ببرید... بعد از حدود 3 تا 4 ساعت کوهپیمایی سبک و ملایم و عبور از جنگل و دو منطقه ی دشت مانند به محیطی مسطح میرسید و صدای آب رو میشنوید . شما به چشمه پراو صعود کردید ^_

برچسب: بهشت پاییزی کلوب, نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 3:51

امروز زاد روز کیهان کلهر بود... کلهر با آن کمانچه ی جادویی اش... کمانچه ای که انگار صدایش از بهشت می آید... از خود خود بهشت... بی شک آلبوم تنها نخواهم ماند کلهر برای من خاطره ی جاودانه ایست از عشق و تنهایی... بشنوید : تنها نخواهم ماند از کیهان کلهر: متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. param name="AutoStart" value="False"> دریافت

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 3:51

اون روزی که داشتم کابینت رو مرتب میکردم از پشت قوطی چایی پیداش کردم. یهو نشستم و احساس آشنایی رو حس کردم که مدت ها بود برام غریبه بود . مدت ها بود نبود... جاش یه جایی بود سمت چپ بدنم. جاش یه قسمتی از اون حفره ی خالی بود... من بعد از رفتن اون، دنبال خیلی از قطعه های گم شده ی خودم گشتم. بعضی وقتا یه تیکه از دست هام و بعضی وقتا یه تیکه از پاهام پیدا میشد . اولش که رفت خیلی از قطعه های من کنده شد . یه جوری که من نتونستم بایستم! اینجوری شد که افتادم و کشون کشون دنبال تیکه های گم شدم بودم. اما هیچ وقت لا به لای اون دست و پاها تیکه های حفره ی بزرگ سمت چپ نبود . اگر بود مال من نبود . بر میگشتم و سر جای اولشون میذاشتم تا شاید صاحبش همونجا پیداش کنه . اولین تیکه ای که از اون حفره پیدا کردم درست بعد از کامل شدن پاهام بود . دقیقا بعد از وقتی بود که تونستم دوباره روی پاهای خودم وایسم. پا اولین چیزی بود که کامل شد ! اما هنوز دستم ناقصیاشو داره ! دست و دلم هنوز به خیلی کارها نمیره! پاهامم هنوز قدرت پیدا نکردن! بعضی وقتا دلشون میخواد بخوابن توی رخت خواب و زیر پتو گرم بشن. اما هر وقت که بیشت

برچسب: بزرگترین حفره ی دنیا, نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 3:51

بعضی وقتا توی خودت نیروی عجیبی از عشق حس می کنی . پر پر!!! خالص خالص... انقدر حس وسعت می کنی از این عشق، از این دوست داشتن که تک تک سلول های بدنت خود نور میشه! این ممکنه بعد از یه مهمونی دورهمی دوستانه اتفاق بیوفته، یا جمع شد با رفیقای صمیمی دوران دبیرستانت، یا حتی می تونه بعد از رسیدن به یه هدف باشه... تو حس عشق میکنی به تمام روابط و وابستگی ها و لحظاتت... یه حس بدون ترس از دست دادن، بدون ترس از پایان... و یهو میبینی چجوری این همه وسعت دوست داشتن رو جمع کرده بودی و خلاصه کرده بودی توی یک نفر... چقدر آغشته کرده بودیش به ترس... آخر شب که این حس سراغت میاد و تمامت رو روشن می کنه شبیه کرم شب تاب میشی، پر از نور و خیال و دوست داشتن...

برچسب: نویسنده: زهرا حسینی‌پور تاريخ: چهارشنبه 10 آذر 1395 ساعت: 3:51

صفحه بندی